X
تبلیغات
داروخانه معنوی

داروخانه معنوی
داروی درد ما در هیچ داروخانه ای جز فرج آقا امام زمان(عج) جایی دیگر نیست!!!
لینک دوستان









 


[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 20:59 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]


دو موجود هستی گرامی تر است / یکی میهن و دیگرش مادر است


ستایش کنم زن که او مادر است / که مادر سزاوار زیب و زر است

تو ای مادر من نوای میهن من / کنم خواب در اغوشت ای سرور من . . .




[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 20:46 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]



دروغ آمد:...اعتبار رفت

 

شعار آمد:...عمل رفت

 

شراب آمد:...شخصيت رفت

 

تلويزيون آمد:...خواب رفت

 

سود آمد:...بركت رفت

 

مد آمد:...آبرو رفت

 

پرخوري آمد:...سلامت رفت

 

رشوه آمد:...حق رفت

 

ديرخوابي آمد:...نماز صبح رفت

 

اسراف آمد:... قناعت رفت

 

نژاد پرستي آمد:...برادري رفت

 

ماهواره آمد:...حجاب رفت

 

جمع كلاسيك آمد:...حيا رفت

 

گاوصندوق آمد:...زكات رفت

 

تالار آمد:...غيرت رفت

 

تلفن آمد:...صله رحم رفت

 

انديشه كنيم!!!! چه ها آمد و چه ها رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شما هم اضافه كنيد....

 

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 10:7 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]



دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.


بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.


مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.


اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.


زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟


دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!


باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی كنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نكنید!

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 22:46 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]


 

به خدا گفتم اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا دعا کنم؟

 

 

خدا گفت: شایدنوشته باشم هر چه دعا کند


 

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 22:43 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]



سلام حالتون خوبین ؟؟؟


خوشین؟؟



چه خبرا با خونه تکونی چیکار کردین؟


والا منو مامانم که دیگه وقتی اسم کار میاد گریمون میگیره...




راستی چه خبر از دل هامون؟؟؟


اونارم دل تکونی کردیم؟؟


واضح تر بگم:


یعنی با یکی قهریم آشتی کردیم...؟


دل کسی رو شکستیم ، دلشو دوباره بدست آوردیم؟؟؟


صله رحم کردیم؟؟


به اون بچه خیابونی ها کمک کردیم؟؟؟


مهمتر از همه پدر و مادرمون چی چقد امسال دلشون از ما راضی بود؟؟؟


بعد ها زیاده فکرکنیم و انجام بدیم...


باور کنین دلمون پاک و بی ریا و مهربون باشه 


به صورتمون میزنه و خوشگل میشم


اونوقت هیچ کس متوجه خونه و


مبل جدید و فرش و تلوزیون ال نمیدونم چی چی نمیشه


کاریکاتورهای خنده دار خونه تکونی نوروز 1393 (3)


اما


خیلی ها خیلی دعا میکنن واس خیلی چیزها


من اول دعا میکنم از ته دلم اون آدمی باشیم که مقبول آقامون باشیم


بعد امام مهدی (عج) زودتر ظهور کنن


بعد شفای همه ی مریضا و صبر برا خونوادهاشون


بعد سایه مامان و بابای هممون بالا سرمون باشه همراه سلامتی کامل


اون جوونهایی که میل به ازدواج دارن به آرزوشون برسن


همه اون زوج هایی که انتظار در نوزادن به سلامتی به خواستشون برسن


و اونهایی که آرزوی زیارت دارن زودتر قسمتشون بشه.



هیچ بنی بشری محتاج نامرد نشه


همیشه حامی و پشتیبانمون خدا باشه


خدای ما خیلی مهربونه ها دوست مهربونم که داری این مطالبو میخونی


فقط کافیه از ته دلت یه بار اسم اعظمشو ببری


خدا وقتی صداش میکنی تنها مطلق میشه به 

تو

آره باور کن


خدا عاشقته


پس عاشقش باشیم...



"یا الله"


دوست خوبم ممنون که وقت گران بهاتو گذاشتی پای حرف دلم[گل]


الهی  آمین گفتن یادتون نره[خنده]


در آخر اگه بنده دعایی رو از قلم انداختم تو نظرات بنویسین تا آمین بگیم


برای قبولی تمومی حاجتامون صلوات


الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 23:45 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]


سلام آقاجون میگن اگه دوشنبه پنجشبه 

بی قراری امد سراغت و بی تاب شدی و 

بی بهونه گریت گرفت بدونیم یارتیم...


یکم بیا نزدیکتر در گوشت بگوییم نکند

 اعمال و گناهانم دلت را به تنگ آورده 

و من در اشتباهم؟؟؟

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 23:10 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]



یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند.

از اینكه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود، کاش می آمد.

خیلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلاً فلان دوست و فلان رئیس.


خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میكرد كه حتما بیایند و اگر نیایید دلخور می شوم.

دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد.

همه باشند و خوش بگذرانند.  تدارک هم دیده بود.

آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!

بهترین تالار شهر را آذین بسته ام. چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود...

همان شبی که هزار شب نمیشود.

همان شبی که همه به هم محرمند.

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان  شهر محرم میشود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم...

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.

آهان یادم آمد.

این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

همان شبی که داماد هم آرایش میکند.

همه و همه آمدند حتی دایی اش،

اما...
 
کاش امام زمانمان «عج» بود.

حق پدری دارد بر ما... مگر می شود او نباشد؟

عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،

اما آقا آمده بود.

به تالار كه رسید سر در تالار نوشته بودند: (ورود امام زمان"عج" اكیداً ممنوع!)


دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!

ولی ای كاش كاری میكردی تا من هم می توانستم بیایم...

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید. دخترم من آمدم اما...

گوشه ای نشست، دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد... .

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 21:40 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]

آقــا جـان نـخوان


هـر دوشنـبـه و پـنـج شنبـه داغ ِ دل تـازه ميکـني کـه چـه ؟


کـم غصـه داري ؟


پـرونـده من کـه خـوانـدن نـدارد عـزيـز دل


خستـه ام از ايـن احسـاس هـاي فـلـه اي ؛


پُـرَم .. بـدجور


نـه ! مـن يکي اهل عمـل نميشـوم


راوي ارونـد ميگفت کـه تـو روي مـا حساب بـاز کـرده اي ؛


جـسارت است ولي ، مـعطـل مـن يـکي نبـاش


الهي العفــــو ...



يا امام زمان(عج) داستان يوسف را گفتن و شنيدن به بهانه ي توست شرمنده ايم


 مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست



اللهم عجل الولیک الفرج

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 18:3 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]


سلام

خوبی آقا جون

دلم از دیشب گرفته

میدونم

دعای کمیل نخوندم

نماز شب نخوندم

نماز صبح امم خواب موندم

حتی یه کاری کردم 

دلتو شکستم

نماز ظهرمم نخوندم

نمیدونم 

انگار یجورایی

مریض 

شدم نه که تب کنم

سرفه کنم

نه

فقط

انگار گناهام زیاد شده

و آقاجون منو داره ازت دور میکنه

کمکم کن

شما که میدونی چقد عاشقتونم

همه خواستم دلخوش کردن شماس

پس نذارین راه بی راهه برم

همین اول زندگیم

دستمو 

بگیرین آقا من شمارو

شفاعت کننده و ضامن زندگیم میدونم

پس منو تنها نذارین

دلم هوای جمکرانتو کرده

بعد یک ماه و یازده روز دیگه 

ضمانتمو بکنین 

خدای کریممون دلش به حال زارم 

بسوزه و حاجتمو روا کنه

به مقام آل طه قسم 

اینبار پایبند عهدمم

فقط ضمانتمو بکنی آقا خیلی سخت موندم

من

فقط

شمارو 

دارم

تنهام نذاری

که تو این زندگی اگه شفاعتمون نکنین کم میارم

الهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ 15:29 ] [ نـــــــرگـــــــــس ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به همه عزیزانه گل امیدوارم لحظات خوشی داشته باشین ...
...

سلام دوباره

بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند

و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...

ای گل نرگس...

چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟

چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟


نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم.

همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند.

مولا جان نظری فرما...

این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی...

گرفته بوي تو را خلوت خزاني من

کجايي اي گل شب بوي بي نشاني من

چنان که عطر تنت در رواق ها جاريست

چگونه گل نکند بغض جمکراني من ؟



آقاي من

امشب تمام ستاره ها را فرا مي خوانم

ماه را از آسمان مي خوانم وتو را از دل شب

آقاي من

نكند نيايي من دلم را براي بودن با تو پيوند مي زنم

با تاريكي شب

امشب ستاره باران خوام كرد خانه قلبم را

آقاي من

كجايي؟...

قدم هايم را استوارتراز هميشه خواهم برداشت

زيرا مي دانم در چند قدمي ام هستي

امشب براي بودن زمزمه خواهم كرد و باور خواهم كرد

چشمان خسته ام را


آقاي من

سياهي چشمانم را به دنبالت مي فرستم

خواهم يافت آنچه را تاكنون در انتظارش بودم

خدا كند كه بيايي...

آمين يا رب العالمين

در آن هنگام که خداوند رحیم

، بهترین انسان تمام تاریخ را به رسالت مبعوث نمود

، فلسفه رسالتش را اینگونه تبیین فرمود که:

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛(1)

ما تو را به رسالت برنگزیدیم مگر برای رحمت بر جهانیان».
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم






: